مدتها بود که با هم دوست بودند . داخل همین پارک که امروز قرار ملاقات داشتند با هم اشنا شدند و خیلی زود به هم اظهار علاقه کردند. دختر گفت:
"هرمز تو اولین مردی هستی که پا به خلوت من گذاشته ....
هرمز هم بلا فاصله گفت:
من هم قسم می خورم که تو هم اولین دختری هستی اکرم که در زندگی ام وجود دارد . این طور بود که عشقشان را به هم بذل و بخشش کردند . تا آن روز که دختر معلوم نبود از کجا عکسی را که مربوط به دو سال قبل می شد از هرمز و یک دختر دیگر پیدا کرده بود.تا به میعادگاه رسید عکس را کوبید توی سینه پسر:
تو به من دروغ گفتی .... تو قبلا با یک دختر دوست بودی هرمز
پسر اما با خونسردی دست داخل کیفش کرد و عکسی بیرون کشید و گفت :
"اگه من دروغ گفتم و گذشته ام را پنهان کرده ام اما تاریخ این عکس متعلق به سه روز قبله ...
و بعد عکس را انداخت روی نیمکت و رفت.
اکرم به عکس دو نفره شان با کاوه نگاهی کرد و با خود گفت :
"به درک.... کاوه خیلی هم خوش تیپ تره!!!